دلم براش تنگ ميشه ولي بهش نمي گم؛ آخه پررو ميشه
منتظرش مي مونم هميشه ولي بهش نمي گم؛ آخه پررو ميشه
ستاره ها رو براش ميچينم ولي بهش نميدم؛ آخه پرروميشه
خيلي دوستش دارم اما...
بهش مي گم؛ بذار پررو بشه!
در هر جای این جهان پهناور که زندگی می کنیم، چه جایی که انسانها رفت و آمد دارند و چه جایی که هنوز ناشناخته است؛ اینکه هنوز کسانی هستند که ما می توانیم برای دوست داشتن و عشق ورزیدن، روی آنها حساب کنیم آرامش دهنده است.
اگر آن قاصدکی که در هوا رها کردم تا پیامم را به تو برساند، شیطنت نمی کرد و در راه گم نمی شد، تو الآن می دانستی که من چقدر و چه دیوانه وار به تو تکیه کرده بودم.
اطرافیانم دو دسته هستند:
دسته اول کسانی که با اولین برخورد دوستانه صمیمیتی جاودانه را به خاطر من
می آورند.
هنوز هم کتاب هاي نقاشي را ترجيح مي دهم؛
اگر دستانم خالي است و ديگر توان بخشيدنت را ندارم.
اگر بيدارم ولي نمي توانم چشم پوشي کنم.
اگر از پا افتاده ام و ديگر مرا ياراي تسلاي تو نيست.
اگر زنده ام، نفس مي کشم و خون در رگهايم جاري است ولي سرماي درونم را احساس مي کني.
بدان که ديگر جايي در قلب من نداري.