تبليغاتX
رها
تمام سرودهاي شادم را يكجا مي خوانم

و تمام بدي ها پر رنگ مي شوند؛

بالا مي روم

از پله هايي كه تعدادشان با حال من عوض مي شود

و عبور مي كنم

از دري كه هرگز غافلگيرم نمي كند

باز هم اتاق و پنجره

مي بيني؟!

تنهايي بدتر از آني ست كه پيش آمده؛

اين بار

يك ترانه غمگين

و دود سيگار

كه درد بزرگي را

مي كِشد...

+ نوشته شده در Sun 15 Mar 2009ساعت 0 AM توسط عاطفه |