ديروز...
سلام. اينجا كهريزك است و حال همهي ما خوب. باور كن. فقط بعضي از هم سولهايها معتادند و در وضع بدي به سر ميبرند. اينجا پر است از انسانهاي مهربان و دلسوز كه نميدانند هر وسيله به چه منظور ساخته و استفاده ميگردد. مثلا ريشه هاي تي را به سرشانه هاي خود آويزان ميكنند و در عوض ما را مجبور ميسازند كه با زبان، زمين دستشويي را تميز كنيم و جالبتر اينكه هرگاه يكي از آنها از خواب غفلت بيدار شود به شدت با او مخالفت كرده و موجبات ناراحتيش را فراهم ميسازند كه يا به دوران غفلت بازگردد و يا به ما كه زنداني ناميده ميشويم ملحق شود. راستي شلنگ از ديگر لوازمي است كه نميدانند به چه كار ميآيد. آنان كه بدني مقاوم و ذهني كم كار دارند شلنگ را در دست گرفته و در هوا مي چرخانند. كه گاهي به ما اصابت كرده و از قضا همان موقع بدن ما خيس است و ضربه ها كاري ميشوند. البته تقصير از ماست كه بي موقع دوش ميگيريم. با تمام اينها مردمان خوبي هستند و مدام مراقبند كه بدن هامان زياد آسيب نبيند. مخصوصا وقتي قرار است آزاد شويم. گمان كنم كه ميخواهند شما آزرده خاطر نشويد. خلاصه اينكه حال همه ما خوب است و مادامي كه روحمان قوت و بنيه داشته باشد، جسممان سالم است. باور كن.
امروز...
سوله تعطيل شد. مي گويند غير استاندارد بوده. نگران نباش. فكر كنم به زودي آزاد مي شويم، چون اوين هم آرم استاندارد ندارد. فقط براي ديدنت بايد برگه اي حاوي اعترافات آنان را به اسم خودم امضا كنم. از من فيلم نمي گيرند. ولي قول مي دهم به محض آزادي مشهور شوم تا تو هم به همسرت ببالي. باور كن.
نوشتيم: درخت، خوانديد: باطوم و به ريشه مان زديد؛
نوشتيم: جايي براي زندگي، خوانديد: زندان و آزادي را اسير كرديد؛
نوشتيم: جنبش سبز، خوانديد: انقلاب مخملي و كودتا كرديد؛
دموكراسي را مثل آخرين دفاع يك اعدامي نوشتيم،
انگار كسي مي گفت: "مي خوانند ديكتاتوري"
و اعدام شديم، چون تبرئه نشديد.
دانستيم كه مرده و زنده مان هولناك است،
در ميدان آزادي و بهشت زهرا
در فرياد مردمان و آرامگاه محصور شهيدان
بنوشانيد به مارهاي رسته بر دوشتان
خون عدالتخواهان اين مرز و بوم را
كه ما
كاوه ها داريم...