تبليغاتX
رها -
هاي هاي 

خفته

زير آوار مي مانديم

بهتر از آن بود

كه تا ابد

ننگ بيداري بر دوش كشيم

و دستهامان تنها

پناهگاه اشك ها شوند؛


تنديس بوديم اي كاش

در هيئت مردي فكور

يا پرندگاني در حال پرواز

كاشكي

چنبره نمي زديم

در وهم صعود

تا عقربه هي بچرخد

و ما از ديروز

تكان نخوريم؛


اشك را رها كن

كه بامداد

خون خود را گريسته،

داغ بيداري بر جان ماست

دستت را به من بده

به پا خيز

كه سكوت

ننگ ماست...

+ نوشته شده در Tue 30 Jun 2009ساعت 11 AM توسط عاطفه |